تبليغاتX
فقط عشق- فقط عشق

فقط عشق- فقط عشق

آهنگ زندگی

تا همیشه بدرود

تا همیشه بدرود
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 18:33  توسط کیارش  | 

یار مرا

یار مرا غار مرا عشق جگر خوار مرا

یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 6:47  توسط کیارش  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 1:19  توسط کیارش  | 

خوبم كه تو با مني

سلام
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 20:10  توسط کیارش  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 18:43  توسط کیارش  | 

دلتنگی های آدمی را پایانی نیست

دلم برای تو تنگ است

دلم برای تو ای دوست...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت 7:50  توسط کیارش  | 

طعنه

 

با خنده هات طعنه نزن

به آرزوی خام من

نذار بگیره بوی شب

روشنی کلام من

منو نگیر به مسخره

که می شکنم به راحتی

تويي و  شهری آشنا

من یه اسیر غربتی

گناه من چی بود مگه؟

به غیر دل سپردنم؟

دیگه یه جوری شدی که

نه تو، تویی، نه من، منم

نمونده بین قلبامون

نه عشق و نه رفاقتی

نه حرف شاعرانه ای

نه گرمي و حرارتي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 14:48  توسط کیارش  | 

خاطره ها

 

کجا برم که بوی باد و بارون

خاطره ای از تو برام نیاره؟

وقتی تموم کوچه های این شهر

نشونی از مهر نگاتو داره

همینه که بعد یه عمر جدایی

هنوز تو  دل فراموشت نکردم

هنوز برام همون چراغ عشقی

که عاشقونه خاموشت نکردم

هنوزم اون عکسای یادگاری

تو آلبوم قشنگ خاطراته

هنوزم این قلب پر از نیازم

اسیر زیبایی اون چشاته

خودت اینو خوب می دونی عزیزم

که من چقد زنگ صداتو میخوام

چقد دلم تنگه برای حرفات

چقد طنین خنده هاتو می خوام

هنوزم اون شعرای عاشقونه

باقیه توی دفتر خیالم

هنوز به آرزوی با تو بودن

تو پیچ لحظه ها، پر از ملالم

اگه یه روز دوباره قاصدکها

خبر بیارن كه داري ميايي

اگه یه روز، پرستوهای عاشق

سر اومده وقت غم و جدايي

نمی دونم، نمی دونم چی می شه

از خوشحالی شاید که بال در آرم

برم به اوج آسمون آبی

به خونة ابرا قدم بذارم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 18:44  توسط کیارش  | 

سرنوشت

این روزاهيچكي به فکر پونه نیست

دیگه هیچ نگاهی عاشقونه نیست

حرفا بی روحه و خنده ها یخی

واسه زندگی دیگه، بهونه نیست

شب داره غرور نورو، می شکنه

باد داره گلای باغو می کنه

روی جسم شیشه های انتظار

دست بارون داره شلاق می زنه

روی بوم خونمون پرنده نیست

تو وجودم دیگه حس خنده نیست

توی این بازی سخت سرنوشت

قلب من بدون تو برنده نیست

این روزا شاپرکا آوراه‌اَن

آسمونا همه بی ستاره ان

این روزا درختای جنگل عشق

همه زرد و خشک و بی قواره ان

پریده رنگ گلای رازقی

نمی خونه کسی شعر عاشقی

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:57  توسط کیارش  | 

بارون حسرت

حرفی نزن که گلدونا،

 هق هق گریه سر بدن

حرفی نزن که شاخه ها،

 پرنده ها رو پر بدن

 کاری نکن که آسمون،

بارون حسرت بباره

کاری نکن که شب روی،

 احساس روز پا بذاره

 بذار تموم کوچه ها،

موج صداتو بشنون

توی تموم باغچه ها

 پر بشه عطر یاسمن

بذار هوای زندگی،

 بپیچه توی لحظه هام

پر از هیاهو بشه باز،

 کلبة تارانزوام

 نذار تو آتیش زمون،

 برگ رفاقت بسوزه

نذار که عاشق، تو غمِ

 مرگ صداقت بسوزه. ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 20:43  توسط کیارش  |